X
تبلیغات
عاشقانه ها

عاشقانه ها

گذشته ها گذشته

مطالب ادبی و عاشقانه

 

عشق ورزیدن

به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید:

بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما...

با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد،

همچون سیم های عود که تنها هستند،گر چه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

دل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن.

زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد.

در کنار یکدیگر بایستید،اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر:

زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند،

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی هم نمی بالند.
"جبران خلیل جبران"

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

* * * ** * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در عشق نباید گفت:(خدا در دل من است)، بلکه باید گفت: (من در دلِ خدا هستم.)

و مپندار که می توانی مسیر عشق را معین کنی،چون عشق اگر شایسته ات دید ،مسیرت را معین می کند.

عشق را هیچ آمال دیگر نیست مگر کمال خود.

ولی اگر عاشقی و به امیالت هم نیازمندی، بگذار امیالت چنین باشد:

«گداختن و آب شدن، و مانند جویباری روان گشتن ، که آهنگش را شب هنگام سر می دهد؛

به رنج و محنت رقتی فزون از حد ، پی بردن؛

از ادراک خود ، از عشق جراحت برداشتن؛

با رضایت و شادمانی ، خون خود را بر زمین ریختن.

در سحر گاهان با دلی سبکبال بیدار شدن و برای یک روز دیگر عاشقی شکر گذار بودن؛

در حوالی نیمروز آسودن و به جذبه و شور عشق اندیشیدن.

شامگاهان با حق شناسی به خانه و آشیانه بر گشتن؛

آنگاه در بستر غنودن و در عین حال برای معشوق در دل دعا کردن، و سرود نیایش بر لب داشتن.»
"جبران خلیل جبران"

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 Open in new window

 لطفا نظر یادتون نره.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/24ساعت 18:24  توسط زخمی روزگار  | 

عاشقانه


نگاهم که کردی،دلم جان گرفت

دلم،غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی،سکوتم شکست

درون دلم،عشق گویی نشست

نگاهم که کردی،زمان صبر کرد

دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت

و عشقی درون تنم،جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان

تو حرف دل بی کسم را بدان

نگاهم کن ای زندگی بخش من

و با قلبم از عشق،حرفی بزن



كاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت

كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت

كاش می شد از قلمهایی كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت

كاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاین همه ای كاشها بر دفتر دلها نوشت


می کنم هرشب دعا کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته گویم خدایا بی اثر باشد



بگو برای تپیدن چقدر باید داد

برای خوب دویدن چقدر باید داد

به بارگاه خدا میبرند روح مرا 

برای دیر رسیدن چقدر باید داد

مرا از این قفس زندگی رها نکنید

بخاطر نپریدن چقدر باید داد

بدان که گرگ صفت نیستم من انسانم 

ولی برای دریدن چقدر باید داد

دراین زمونه که نان آبروی انسانهاست

برای قلب خریدن چقدر باید داد

درون سینه اگر جای زندگی خالی است 

بگو برای تپیدن چقدر باید داد



خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت


ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم


لطفا ... نظر ... یادتون ... نره ... !!!




+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/30ساعت 18:44  توسط زخمی روزگار  | 

تصاوير و متن هاي عاشقانه

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را 

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی 

====================== 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست 

====================== 

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود 
****************************
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم 

====================== 
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت
بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی 

===================== 

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر 

===================== 

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!! 

===================== 

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو 

===================== 

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند 

===================== 

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است 

===================== 

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 
...........................................................................................................................
............................................................................................
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* 
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*

 .....................................................................................................




+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/06ساعت 18:35  توسط زخمی روزگار  | 

آلبوم جدید شادمهر

 دانلود آلبوم جدید شادمهر به نام تقدیر
آهنگ             تقدیر
آهنگ             خیال
آهنگ         مشکوک
آهنگ            شیلا
آهنگ              ترس
آهنگ     یه کاری کن
آهنگ          رسیدی
آهنگ            شباب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 19:34  توسط زخمی روزگار  | 

looooooovvveeeeeee

گفتي كه مرادوست نداري گله‌اي نيست

بين من وعشق تو ولي فاصله‌اي نيست

گفتم كه كمي صبركن وگوش به من كن

گفتي كه نه،بايد بروم حوصله‌اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله‌اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم وآن وقت

جزعشق تودرخاطرمن مشغله‌اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله‌ اي نيست

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن 

عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن 

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

از صداهایی که درون تواند خود را رها کن! ودیری نمی گذرد که از شنیدن صدایی آرام و نجواگونه حیران میشوی.
صدایی که تازگی دارد. نمی دانی صدای کیست!نه صدای مادر و نه پدر و نه هیچ کس دیگر. ناگهان در مییابی
که صدا صدای خود توست.
 به همین دلیل نمی توانستی آن را بشناسی و یا بدانی از آن کیست. صدای خود را کشف کن آنگاه بی باک
دنبالش کن. به هر آن کجا که می خواندت زندگی تو هدفی پیش رو دارد . سرنوشت تو در آنجاست. 
تنها در آنجاست که خرسند خواهی بود و خوشنود. تنها در آنجاست که شکوفه میکنی و در همان گلزار است
که:آگاهی از راه میرسد.

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنجه این خونه بودیم

ما که رفتیم ولی این رسمه وفداری نبود

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشقه جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزده دستای ما این نبود

دله ما لایقه اینکه بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولی کن قدرتو دونسته بودیم

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم ولی دل ندادیم به عشقه کاغذی

لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی.......

به افسون محو کردی شکــوه های بیکرانــم را

به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را

به نیکی میبری نامــم ولی چــندان بدی با من

که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را

به این خوشدل توان بودن که بهر مصلحت با من
 
 نمــایی دوســتی و دوســت داری دشــمنانم را

لطفا .... نظر .... یادتون .... نره
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 10:35  توسط زخمی روزگار  | 

مطالب و شعرهای عاشقانه

wellcome
  چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو 

  پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو

گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش

بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش

چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من

دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا

من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق

امشب گریه میکنم .

گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن.

 برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.

 امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.

برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 
مسافرم 

پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم

اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم

جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم

صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم

طاقت اشکاتو ندارم

تو رو خدا، نزار ببارم

خدا نخواست، قسمت اینه

که من تو رو تنها بزارم

تو رو خدا گریه نکن

اینقدر نگو نرو نرو

بغضم داره میترکه

اینقدر نگو نرو نرو

اینجوری بی تابی نکن

الهی قربونت برم

خدا نگهدارت باشه

باید برم، باید برم
 هرگز ره عقل و زهد را طی نکنم

   نالم چو نی و گوش به هر نی نکنم

   یک جرعه ای از شهد لبت می خواهم

  خواهم می و از خلق طلب می نکنم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
  عمری است که با باده و می واله و مستیم 

  ما می زدگان با سر زلف عهد ببستیم 

  هرگز نرود از سر ما خاطر دلدار 

  زیرا که فقط آن بت عیار پرستیم.
 جان من ای مهربان در دست توست

  این دل عاشق که دادی مست توست

  عاشقان را یار و دلبر جز تو نیست

  گردش انگشتشان بر شست توست
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
  بر مدرسه ي عشق يكي در مي زد

  ازهجر رخت به سينه و سر مي زد

  " تنها " بد و مستانه به در مي كوبيد

   درسينه ي او عشق تو پرپر مي زد

دراین شبهای بارانی فقط تنها تو میدانی 

که قصر پاک چشمانم نهاده روبه ویرانی...

چقدر غمگین وتنهایم برایم از که میخوانی

صدایت خسته وپردرد نخوان شعر پریشانی

تو همچون روح ایمانی دراین ابهام وجدانی ...

که در قلبونگاه من .... مثل یک قصه میمانی...

اگر باز آییو با من....... بخوانی نغمه شادی ...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اي دل ساده بکش درد که حقت اين است 

از زمانه بشو دلسرد که حقت اين است 

هر چه گفتم مشو عاشق نشنيدي

 حالا همچو پائيز بشو زرد که حقت اين است

بکش از مردم نامرد که حقت اين است

آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستي

 فلک آخر سرت آورد که حقت اين است!
لطفا........... نظر............ یادتون........... نره..........
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 15:45  توسط زخمی روزگار  | 

Texts Literary


The Friendship Between Me And You,I Will Not Compare To A Chain,For That Rains Might Rust,Or The Falling Tree Might Break.
  * * * * * * * * * * * * * * * 
A Simple Friend Thinks The Friendship Over When You Have An Argument,A Real Friend Knows That It's Not A Friendship Until After You've Had A Fight.
  * * * * * * * * * * * * * * * 
I Cannot Concentrate All My Friendship On Any Single one Of My Friends Because No One Is Complete Enough In Himself
 
 
Your Daily Life Is Your temple And Your Religion, Whenever You Into It Take With You Your All. The Reality Of Life Is Life Itself, Whose Beginning Is Not In The Womb, And Whose Ending Is Not In The Grave. The First Kiss Is The First Flower At The Tip Of The Branch Of The Tree Of Life.
  * * * * * * * * * * * * * * * 

When Something Happens To You, Good Or Bad, Consider What It means. There's A Purpose To Life's Events, To Teach You How to Laugh More or not to Cry Too Hard. You Can't Make Someone Love You, All You Can Do Is Be Someone Who can Be Loved, The Rest Is Up To The Person To Realize Your Worth
 
 
The Measure Of Love Is When You Love Without Measure. In Life There Are Very Rare Chances That You'll Meet The Person You Love And Loves You In Return. So Once You Have It Don't Ever Let Go, The Chance Might Never Come Your Way Again 

 
 
Is Better To Lose Your Pride To The One You Love, Than To Lose The One You Love Because Of Pride. We Spend Too Much Time Looking For The Right Person To Love Or Finding Fault Whit Those We Already Love, When Instead We Should Be Perfecting The Love We Give
 

When You Truly Care For Someone, You Don't Look For Faults, You Don't Look For Answers, You Don't Look For Mistakes. Instead, You Fight The Mistakes, You Accept The Faults, And You Overlook The Axcuses. Never Abandon An Old Friend. You Will Never Find One Who Can Take His Place. Friendship In Like Wine, It Gets Better As It Grows Older

لطفا....نظر....یادتون....نره
+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 15:36  توسط زخمی روزگار  | 

شاعرانه

پر کن پیاله را !
کاین آب آتشین،
دیری است ره به حال خرابم نمی برد!
این جام ها- که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش،
گرداب می رباید وآبم نمی برد!
من، با سمند سرکش و جادوئی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام.
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم،
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی،
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا،
تا شهر بادها....
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست،
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آن جایی که مرا شرابم نمی برد...!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی،
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی،
با اینکه ناله میکشم ازدل که:
«...آب...آب...»
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!
پر کن پیاله را !
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما.... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد.

دنیای بدون قلب
چگونه برای مرگ شقایق اشک می ریزی
وقتی که پروانه ها، جمعه پیش مرده اند.
چگونه برای پرپر شدن نیلوفرها اشک می ریزی
وقتی که در برکه، دیگر غوکی نیست.
چگونه برای مرگ درخت اشک می ریزی
وقتی که دیگر جنگلی نیست 
و حالا.......
چگونه برای مرگ عشق اشک می ریزی
وقتی که دیگر قلبی نیست
چگونه چشم هایمان را برای دنیایی تر کنیم
که دیگر در آن، غوک، پروانه، جنگل و ...
قلبی نیست.
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من دل بی رحم تو بیزار تر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
یکی گفتا ز دوران نا امیدم
که میروید بسر موی سپیدم
از این موی سپید اندیشه دارم
که بر پای جوانی تیشه دارم
فلک هر چین که از مویم گشاید
دگر چینی بر ابرویم فزاید
بگفتم: این خیالی ناپسند است
جوانی آهوئی سردر کمند است
کمندش چیست؟ شوق و شادمانی
چو گم شد زود گم گردد جوانی
جوانی در درون دل نهفته است
جوانی در نشاط و شور خفته است
چو گم شد از دلت عشق هوس باز
همانا شام پیری گشته آغاز
نه پیری در گذشت ماه و سال است
که مرگ عشق و ترک ایده آلست
جوانی موسمی از زندگی نیست
که چون بگذشت نوبت گویدت:ایست
چو بینی دیر خواه و زود سیری
جهانت می کند آگه که پیری
بسا پیرا که دیدم سرخوش و شاد
جوانروی و جوان خوی و جوانیاد
چو کبکان قهقه ی صبحش جگرخیز
چو بلبل گلشن آرای و سحر خیز
بیا تا تن به خرسندی سپاریم
کز آن شایسته تر یاری نداریم
ندیدی صبحدم چون خنده سر کرد
نشاطش بر همه عالم اثر کرد؟
آنکه سودا زده ی چشم تو بوده است منم
وآنکه از هر مژه صد چشمه گشوده است منم
آن ز ره مانده ی سرگشته که ناسازی بخت
ره به سرمنزل وصلش نگشوده است منم
آنکه پیش لب شیرین تو ای چشمه ی نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم
آنکه خواب خوشم از دیده ربوده است توئی
وآنکه یک بوسه از آن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک
آنکه چون آه بدنبال تو بوده است منم

لطفا .... نظر .... یادتون .... نره
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/18ساعت 16:1  توسط زخمی روزگار  | 

تصاویر و شعرهای عشقولانه

رمیده 
نمی دانم چه می خواهم خدا یا 
به دنبال چه می گردم شب و روز 
چه می جوید نگاه خسته من 
چرا افسرده است این قلب پر سوز 
ز جمع آشنایان میگریزم 
به کنجی می خزم آرام و خاموش 
نگاهم غوطه ور در تیرگیها 
به بیمار دل خود می دهم گوش 
گریزانم از این مردم که با من 
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند 
ولی در باطن از فرط حقارت 
بدامانم دو صد پیرایه بستند 
از این مردم که تا شعرم شنیدند 
برویم چون گلی خوشبو شکفتند 
ولی آن دم که در خلوت نشستند 
مرا دیوانه ای بد نام گفتند 
دل من ای دل دیوانه من 
که می سوزی از این بیگانگی ها 
مکن دیگر ز دست غیر فریاد 
خدا را بس کن این دیوانگی ها
گر هوسم بود بسم بود
می خواهم ومی خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت وعشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود که این شعله ی بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد وبگذشت
غم بود که پیوسته نفس درنفسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق
درغربت این مهلکه فریادرسم بود
لب بسته وپرسوخته ازکوی تورفتم
رفتم به خدا گرهوسم بود بسم بود!

توآن ابری که بارانی نداری
من آن خاکم که سرتا پا کویرم
توآن راهی که پایانی نداری
منم آن راه پیمایی که پیرم!
توآن باغی که درکام خزان است
منم آن باغبانی
که باید رخت بربندم ازاین باغ
دلم این جاست اما ناگزیرم
منم برق شهاب تند پرواز
که می خندم ولی باید بمیرم!
فسونگر!
فروشو عشق دیرین را زدفتر
مرا درکام تنهایی رها کن
بروبایاردیگر مرابگذاروبگذر!
مخوان بیهوده برمن قصه ی عشق 
که ما این نامه راخواندیم وبستیم
برو!زین راه برگشتن محال است
که مادرپشت سر پل راشکستیم
توای عشقت به جانم سایه گستر!
دگرآن قصه های عاشقی را
به یاد من میاور مرابگذار وبگذر.
گلی دیگرنمی روید ازاین دشت
که باغ عشق دیرین شوره زاری است
گل اشکی که درچشم من وتوست 
گلی پژمرده برسنگ مزاری است
دراین دیداردیگر پیام دست ها نیست
به لبها بوسه پژمرد 
طلوع خنده ها رفت 
شکوه عشق مامُرد
به شوق انتظارت
دگر یک لحظه 
چشمم نیست بردر
که من جسمم سراپای
که من سنگم سراسر
من وتنهایی خویش
تو و یاران بهتر
مرابگذار وبگذر
واژه ها تکراری است قلب از سنگ اشک از یخ ! 
چه قدر غمیگنم چه شب دلگیری است 
و تبسم چه غریب است غریب !
غصه دارم به بلندی سکوت نم شب 
گریه دارم به سپیدی زلال جو یبار
و چه قدر احساس ها می بالد
سرمست است از باور 
و من و یاس چقدر همراهیم
گر چه من...
ولی نه « دلم از سنگ که نیست !»
باورش سخت نباشد
که تو باور داری:سنگ هم می گرید!!!
شنیدم که چون قوی زیبابمیرد
فریبنده زادوفریبابمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رودگوشه ای دوروتنها بمیرد
درآن گوشه چندان غزل خواندآن شب
که خوددرمیان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد
شب مرگ ازبیم آن جاشتابد
که ازمرگ غافل شودتابمیرد
من این نکته گیرم که باورنکردم
ندیدم که قویی به صحرابمیرد
چوروزی زآغوش دریا برآمد
شبی هم درآغوش دریا بمیرد
تودریای من بودی آغوش واکن
که می خواهداین قوی زیبا بمیرد.

بیاتامونس هم یارهم غمخوارهم باشیم 
انیس جان هم فرسوده ی بیمارهم باشیم
شب آیدشمع هم گردیم وبهریکدگرسوزیم
شودچون روزدست وپای هم درکارهم باشیم
دوای هم،شفای هم ،برای هم، فدای هم!
دل هم،جان هم،جانان هم،دلدارهم باشیم
به هم یک تن شویم ویک دل ویک رنگ ویک پیشه!
سری درکارهم آریم ودوش بارهم باشیم
حیات یکدگرباشیم وبهر یکدگر میریم!
گهی خندان زهم،گه خسته ی افکارهم باشیم!
به وقت هوشیاری عقل کُل گردیم بهرهم
چووقت مستی آمد: ساغرسرشارهم باشیم
جمال یکدگر،گردیم وعیب یکدگر پوشیم
قبا وجبّه وپیراهن ودستار هم باشیم!
غم هم،شادی هم،دین هم،دنیای هم گردیم
شده قربان هم ازجان ومنّت دارهم باشیم!
یکی گردیم درگفتارودرکردارودررفتار
زبان ودست وپا، یک کرده خدمتکارهم باشیم!
نمی بینم به جزتوهمدمی ای(فیض)درعالم
بیادمسازهم گنجینه ی اسرارهم باشیم!
لطفا.... نظر.....یادتون.....نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 16:3  توسط زخمی روزگار  | 

مطالب و متون عشقولانه

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن  
  به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن 

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق  

  تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت  

  بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت 

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس  

  تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس 

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم  

  وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن  

  به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن 

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم  

  یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم 

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم  

  قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم...
کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
  زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
  آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
  مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت 
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
  عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
  دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

   نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم 

  دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

  اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو 

 تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

  به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله 

  و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم باتمام وجود 

داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد  

به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ 

در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت: 

به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...
شكسپير : اگر كسي راا دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده 

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهديافت 

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است 

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيءبازاويه صحح هماهنگ نبوده است 

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست 

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن 

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني 

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد 

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن 

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟ 

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد 

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن

لطفا نظر یادتون نره ...
+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 15:32  توسط زخمی روزگار  |